انبارهای پر از اشک، روایتی از محرم در روزگار کرونا

عالم عادت کرده است که شب اول محرم که می‌شود، صدای گریه و آه بشنود. سراسیمه، مثل کسی که عزیزی در سفر داشته، سفری یکساله، خودمان را به حسینیه می‌رسانیدم. گوشه‌ای از فرشی می‌نشستیم، کفش‌هایمان در کیسه در بغل، سرمان را می‌انداختیم پایین، حال روضه‌خوان چه بخواند چه نخواند، برای خودمان زار می‌زدیم. دلمان خوش همان یک تکه فرش بود، دو استکان خرما، سیاهی‌ها و چهرهای آشنا.

اما امسال، عالم صدای گریۀ شدیدتری می‌شنود.

ادامه خواندن انبارهای پر از اشک، روایتی از محرم در روزگار کرونا
1+

خودشناسی با تاریخ- قسمت دوم

شب پنجم محرم است. در چشم به‌هم‌زدنی شب‌ها و روزهای دهه گذشته است و من، شکیبا را در بغل گرفته‌ام و به تاریخ نگاه می‌کنم. ادامه خواندن خودشناسی با تاریخ- قسمت دوم

5+

خودشناسی با تاریخ- قسمت اول

محرم که می‌شود، می‌خواهم خودم را در این دهه پیدا کنم. از خودم می‌پرسم امسال بیشتر شبیه چه کسی شده‌ام؟

فکر می‌کنم هر فرد با هر شخصیتی، می‌تواند خودش را در عاشورا پیدا کند. ادامه خواندن خودشناسی با تاریخ- قسمت اول

2+