دست ما کوتاه نیست، خرما را بچین

اولین باری که با مشاوری صحبت کردم را خیلی شفاف به یاد دارم. پنجم دبستان بودم. مرحوم دکتر هادی صادق، مشاور مدرسه ما بود و مرا صدا کرد. درباره این صحبت کردیم که چرا مثل قبل در مدرسه موفق نیستم. من 12 سالم بود، اما جوری با من صحبت میکردند که انگار هر دو همسن هستیم. آنقدر آن گفتگو حساب شده، دقیق و کاربردی بود که هنوز هم حرف‌های دکتر را به یادم دارم و به کار زندگی‌ام می‌آید.

بعدها بازهم مشاور رفتم. مدل‌های مختلف، تیپ‌های گوناگون. از دفترهای لوکس و لباس‌های پرزرق و برق، تا مشاوری که در خانه مشاوره می‌داد.

ادامه خواندن دست ما کوتاه نیست، خرما را بچین
0