کتاب همه چیز از هم می‌پاشد

کتابی از قاره‌ای که نمی‌شناسیم: «همه چیز از هم می‌پاشد»

اگر به من یا شما بگویند اولین کلمه‌ای که با شنیدن آفریقا به ذهنتان می‌رسد چیست، کلماتی می‌گوییم که شاید خیلی دوست داشتنی نباشند.

فقر، تحجر، سیاه پوست، گرما، بدبختی.

اما بنظر می‌رسد این کلیدواژه‌هایی است که برخی حکومت‌های جهان دوست دارند که ما نسبت به آفریقا، ثروتمندترین قارۀ جهان، در ذهنمان داشته باشیم.

با خواندن کتاب‌هایی مثل «چای نعنا» سفرنامۀ مراکشِ منصور ضابطیان یا کتاب «کنیز ملکه مصر» کمی با جنبه‌های دیگر آفریقا آشنا شده بودم ولی کتاب «همه چیز از هم می‌پاشد»، اثر «چینوا آچه بی» حالم را دگرگون کرد.

ما نام نویسندۀ این کتاب را نشنیده‌ایم ولی او را یکی از تاثیرگذارترین نویسنده‌های قرن 20وم می‌دانند. «همه چیز از هم می‌پاشد» را در تمام مدرسه‌های آفریقا و اکثر مدرسه‌های انگلیسی زبان تدریس می‌کنند. به حدی که اگر جستجوی ساده‌ای کنید طرح درس‌های متنوعی برای اجرای این کتاب در کلاس پیدا می‌کنید.

کتاب «وقتی همه چیز از هم می‌پاشد» داستان قبایل آفریقایی واقع در نیجریه را تعریف می‌کند. زمان داستان هم برای اواخر قرن 19 است.

ابتدای کتاب پیش خود فکر می‌کردم آفریقایی‌ها چه رسومی داشته‌اند. بعضی از آدابشان واقعا دلخراش بود. یا گمان می‌کردم چقدر آدم‌های خشنی بوده‌اند و این خشونت را روحیۀ جنگاوری تعریف می‌کردند. اما هرچقدر کتاب جلوتر می‌رفت و نویسنده ابعاد دیگر مردم و فرهنگشان را نشان می‌داد، قبیلۀ «یوموفیا» بیشتر به دلم می‌نشست.

شاید حتی اوایل کتاب دلتان نخواهد کتاب را ادامه دهید ولی به «اکنکوو» که شخصیت اصلی داستان است، فرصت دهید.

اما تا با اکنکوو و قبیله‌اش اخت می‌شوید، تغییرات شروع می‌شود. دوران حکومت ملکه ویکتوریاست و پای انگلیسی‌ها به آفریقا باز می‌شود.

از اینجا، بنظرم داستان اوج می‌گیرد.

ابتدا انگلیسی‌ها به نام دین وارد می‌شوند. می‌خواهند مردمانِ به‌زعم خودشان کافرِ آفریقا را هدایت کنند. ولی در پَسِ این دعوت به دین، دادگاه، حکومت و در نهایت استعمار دیده می‌شود.

داستان که به اینجا رسید، من که در فصل‌های اول مقابل قبیله و رسومش بودم، در کنار اکنکوو و قبیله‌اش ایستادم و با آن‌ها همدلی می‌کردم.

«چینوا آچه بی» لحظات نابی را برایتان رقم می‌زند. چه از ابتدای داستان که با روستا و آدم‌های آن شما را آشنا می‌کند، چه آنجا که فرستادۀ مسیحیان با رییس قیبله به مناظره می‌نشیند، چه زمانی که نحوۀ برخورد و تغییر آدم‌هایی که چندین فصل با آنان زندگی کرده‌اید را به تصویر می‌کشد.

و در آنطرف قضیه، دنیایی را به نشان می‌دهد که با زور و اجبار می‌خواهد بر سر مردمانی که زندگی خودشان را داشتند، سوار شده و به اسم حکومت و تمدن آنها را از آنچه سال‌ها دوست داشته و زندگی کرده‌اند، جدا سازد.

در آخر به یاد حرف پیاژه افتادم. پیاژه روانشناس بسیار معروفی است که نظریه‌های مهم و اساسی برای رشد کودکان بیان کرده است. از پیاژه پرسیدند چرا سراغ بزرگسالان نمی‌روی؟

او جواب داد: «چون پرداختن به بزرگسالان که در نمای یک بناکردن تدریجی کمال مطلوب محسوب می‌شود، به معنای بازسازی تاریخ فکر است… این مردمی که شما می‌بینید قرن‌ها فرهنگ و تشکل پشت سر دارند.»*

بنظر می‌رسید حکومت انگلستان قرن‌ها فرهنگ و تشکل را نادیده گرفته بود.

کتاب «همه چیز از هم می‌پاشد» حدود 200 صفحه است، در فیدیبو و طاقچه موجود است. من ترجمۀ آقای هداوند را خواندم و خیلی خوب بود.

اگر به زبان انگلیسی مسلط هستید، توصیه می‌کنم نسخۀ اپی‌دی‌اف زبان اصلی کتاب را بخوانید که در اینترنت به راحتی پیدا می‌شود.

تصمیم دارم این داستان را یکبار دیگر به زبان انگلیسی بخوانم.

*از کتاب «گفتگوهای آزاد با ژان پیاژه» اثر «ژان کلودبرنگیه»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *