دستمان را برای دعا بلند کرده ایم تا سلامتی و امید بخواهیم

پناهگاه تضمین شده

هرکدام از ما لیستی از کارهایی داریم که مواقع ناراحتی به آن‌ها پناه می‌بریم. من چندین سال پیش لیست‌ام را جمع کردم. قدم زدن‌های طولانی، کتاب خواندن دیوانه‌وار، فیلم دیدن، دور شدن از فضای مجازی و …

اما بعضی وقت‌ها با هیچ‌کدام آرام نمی‌شوم و قلبم بیش از اندازه سنگین است.

آنموقع است که می‌روم سراغ پیامبر و به ایشان پناه می‌برم. از زندگی‌شان می‌خوانم، با ایشان صحبت ‌می‌کنم.

امتحانش ضرر ندارد.

بیایید چند لحظه از این دنیا دور شویم و 1400 سال به عقب برگردیم:

اَنس برایمان تعریف می‌کند که روزی با پیامبر بودم و حضرت لباسی به تن داشت که حاشیۀ ضخیمی بر آن دوخته شده بود. یکی از اعراب پیراهن حضرت را به شدت کشید. آنقدر محکم که حاشیۀ لباس بر گردن آن حضرت جای انداخت.

آنگاه گفت: «یا محمد! این دو شتر مرا از مال خداوند که نزد تو هست بار کن! زیرا نه از مال خودت می‌دهی و نه از مال پدرت.»

پیامبر مکثی کرد و بعد فرمود: «مال، مال خداست و من بندۀ اویم. ای اعرابی کاری که نسبت به من کردی گریبانگیرت خواهد شد.»

اعرابی گفت: «خیر»

پیامبر فرمود: «چرا؟»

گفت: «برای اینکه تو بدی را با بدی پاسخ نمی‌گویی.»

پیامبر خندید و دستور داد که بر یکی از شترهای او جو و بر دیگری خرما بار کنند.

اگر دستتان در دست من باشد، اینجای داستان فرض می‌کنم در کنار پیامبرم و با ایشان صحبت می‌کنم که من بدی زیاد دارم ولی شما روش‌تان جور دیگری است. دست‌هایمان که به دعا بلند است پر از سلامتی و امید کنید.

قلبتان آرام‌تر نشده؟

حاشاهُ اَن یَحرِمَ الرّاجی مَکارِمَه

اَو یَرجِعَ الجارُ مِنهُ غَیرَ مُحتَرَم

هرگز امیدار به کَرَمش را محروم نمی‌کند و پناه‌برنده بدون احترام از نزد او باز نمی‌گردد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *