هفت سین با حضرت کاظم

نوروزی که بوی نوروز نمی‌دهد

نوروز بود.

منصور دوانقی به امام موسی کاظم امر کرد که بیا و در مجلس ما بنشین. امام کاظم گفتند شرکت نمیکنم. اما منصور، امام را به خدا قسم میدهد. حضرت آمدند و در مجلس نشستند. قرار بود هرکسی هدیه‌ای می‌آورد امام بپذیرد

از اعیان و اشراف تا مردم آمدند و هریک چیزی می‌آورد.

آخرین نفر پیرمردی آمد. کنار امام ایستاد و گفت: «ای پسر رسول خدا، من مردی فقیرم و مالی نداشتم که هدیه‌ای بیاورم. ولی سه بیت شعر آورده‎‌ام که جدم برای جدت حسین گفته است.» سه بیت شعرش را خواند.

حضرت فرمودند: «هدیه تو را قبول کردم، بنشین کنار من که خدا به تو برکت دهد.»

بعد امام به خادم منصور فرمود: «برو و بپرس با این هدیه‌ها چه کنیم؟»

خبر آمد که همۀ هدیه ها برای امام موسی کاظم است.

امام رو به پیرمرد کرد و فرمود: «همه این اموال را به تو بخشیدم.»

نوروز است.

نه هدیه‌ای داریم و نه بیت شعری.

فقط بیماری و خانه‌نشینی امانمان را بریده، غم و غصه در دلمان مانده، واهمه و بی کسی در دوشمان سنگینی می‌کند.

اما بازهم به در خانۀ شما آمده‌ایم.

به ما رو کنید و بگویید دعایمان می‌کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *