کنج دنج پیش دبستان

مردان آنجلس

تعطیلات آلودگی برای منِ معلم، دستاوردهای زیادی داشت که یکی از مهمترین آن‌ها، دیدن سریال «مردان آنجلس» بود. شاید دو جلسه‌اش را در این فرصت دیدم.


سریال «مردان آنجلس» داستان اصحاب کهف را روایت می‌کند و برای اواخر دهۀ هفتاد است. آنچه این سریال را برای من دوست‌داشتنی می‌کرد، سخنان مکسیمیلیانوس -یکی از اصحاب غار- بود. او به شهر آمده و می‌خواست خریدی کند. ناگهان با این واقعیت روبرو می‌شود که 300 سال از زمان خودش گذشته است. وقتی این واقعیت را می‌پذیرد آرامش خاصی پیدا می‌کند. نوادگانش از او پرسیدند: اکنون چه احساسی داری؟

و او جمله‌ای گفت که هر روز در گوش من می‌پیچد: «برای من زمان بی‌معنی است، و نگرانی‌ای بابت آن ندارم. آنچه برایش نگران بودم گذشته و معنایش را از دست داده است. من دیدم در این 300 سال چه بر سر حکومتی آمد که می‌خواست مرا از بین ببرد. و این گذر زمان به من بینشی داده است که نمی‌توانید متوجه آن شوید، چون درگیر آن هستید»

این حرف را سال‌ها پیش در کتاب علامه کرباسچیان خوانده بودم، ایشان می‌گفت: در کودکی‌ات خودت را برای پستانک می‌کشی و اگر همه بگویند روزی می‌رسد که به این گریه‌هایت می‌خندی باور نخواهی کرد. روزی دغدغه‌ات توپ است، روزی ماشین و …
مکسیمیلیانوس بعد از ۳۰۰ سال جهان برایش کوچک شده بود و پیش چشم‌اش همه چیز ساده بود.

شاید بگوییم هیچ کدام از ما 300 سال در غار نخوابیده‌ایم که بعد از آن چنین احساس آرامشی پیدا کنیم، ولی من باور دارم با کمی تمرین، و اعتقاد به گذرا بودن عمر و مشکلات می‌توان به چنین سطحی از آرامش رسید.

در همین افکار بودم که کتاب روزگار رهایی، اثر کامل سلیمان را تورق کردم. کتابی که احادیثی دربارۀ آینده جهان و بعد از ظهور منجی دارد.
به این حدیث رسیدم که جهان را بعد از ظهور منجی توصیف می‌کند:


«زمین تمام نعمت‌های خودش که طلا و نقره است بیرون می‌ریزد. پس دزدی می‌آید و می‌گوید:به خاطر این(طلا و نقره)، دستم قطع شد و قاتل می‌آید و می‌گوید: به خاطر این کسی را کشتم. کسی که با خانواده‌اش رفتی و آمدی ندارد، جلو می‌آید و می‌گوید: به خاطر این از خانواده‌ام بریدم.
سپس به آن‌ها گفته می‌شود که طلا و نقره‌ها را بردارند. ولی آن‌ها چیزی برنمی‌دارند.»

به جملۀ آخر که رسیدم، از خودم پرسیدم چه چیز باعث می‌شود آن‌ها که تمام عمر درپی طلا و نقره بودند چیزی برنداشتند. حرف مکسیمیلیانوس برایم زنده شد. دیگر زمان گذشته و دیده‌اند آنچه روزی دغدغه‌اش را داشتند و به هر حقه و کلکی به آن رسیده‌اند، آن‌ها را به کجا رسانده و برای همین در پیش چشمشان ‌بی‌ارزش شده.

عکس‌نوشت: کنج دنجی از پیش‌دبستان است. جایی که دغدغه‌ها به وسعت فیل‌های رنگی است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *