از فرش روضه تا خیمه‌گاه

لشکر حر به دنبال امام حسین راه افتاده بود. ابن‌زیاد به حر نامه نوشت که به حسین سخت بگیر.

حر قصد حمله و جنگ با امام را نداشت و منتظر پاسخ نامه‌اش از کوفه بود.

امام می‌رفت و حر با ایشان حرکت می‌کرد تا نگذارد ایشان به مدینه برگردد.

در همین هنگام چهار مرد سواره نمایان شدند. تا امام حسین را دیدند شروع کردند به رجز خواندن و از صفات حضرت شعر سرودن. چهار مرد سواره می‌خواستند به امام حسین بپیوندند.

وقتی به امام حسین رسیدند، حر به آنها رو کرد و گفت: «این چند تن از کوفه آمده‌اند، من آن‌ها را بازداشت می‌کنم یا به کوفه برمی‌گردانم.»

امام حسین فرمود: «من نمی‌گذارم و از هر گزندی که خویش را حفظ کنم آنان را نیز حفظ کنم که این‌ها یاران منند و به منزلت آن کسان که با من از مدینه آمده‌اند.»*

بعد از خواندن این خطوط تاریخ با خودم فکر کردم، ما روز دوم یا سوم محرم، از تمام دنیا با همهٔ ناخوشی‌ها و دردها و رنج‌ها، به حسینیه پناه آورده‌ایم.

وقتی روضه‌خوان می‌گوید چراغ‌ها را کم کنید و روضه می‌خواند، دردها و رنج‌هایمان را می‌گذاریم روی فرش حسینیه، و پر می‌کشیم به صحرای کربلا،  همانجا که کشتی نجات ایستاده است، گویی کسی آنجا برای ما آغوش گشوده است تا گرد دنیا را از چهره ما پاک ‌کند و بگوید بیایید و ما فقط اشک بریزیم.

جَیلٌ بعد جیل** اشک بریزیم و او با آغوش باز به استقبال ما بیاید. 

حالا برای او‌ گریه می‌کنیم یا برای خودمان، برای او چه فرقی می‌کند.

او به ما امان داده. از همان وقت که اولین قدممان را روی فرش‌اش گذاشته‌ایم. 

انگار امام برای آن چهار سواره در مقابل حر‌ ایستاد و برای ما در مقابل دنیا و همهٔ ملحقاتش می‌ایستد.

روضه‌خوان که دعای آخر روضه را می‌خواند، سینی‌های چای که به حرکت می‌افتند، چراغ‌ها که روشن می‌شوند، وقتی به همین دنیای خودمان برمی‌گردیم، 

وقتی بلند می‌شویم، سبک شده‌ایم.

*بخش تاریخی ابتدای متن را از کتاب «نفس‌المهموم» نوشتهٔ شیخ عباس قمی با ترجمهٔ جناب شعرانی آورده‌ام.

**جیل بعد جیل یعنی نسل بعد از نسل.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *