سلونی قبل ان تفقدونی

روی منبر می‌نشستند و می‌خواستند به ناحق جای شما را بگیرند، می‌گفتند: از من بپرسید که به راه‌های اسمان از راه‌های زمین وارد ترم.

ولی آن‌ها حتی توان پاسخ گفتن به ساده‌ترین احکام را نداشتند.

انقدر سوالِ خوب نپرسیدند و تعداد موهای صورتشان را مسئله کردند که خضر و جبراییل در بین جمیعت حاضر شده و از شما پرسشی ‌کردند تا شاید برای من که ۱۴۰۰ سال بعد، داستان زندگی شما را می‌خوانم، ارامش خاطری باشد. نفس راحتی بکشم که بالاخره چند نفر، چند سوال ناب از شما پرسیده‌اند.

هربار هرکدام از خلفا نمیدانستند چه کنند، به شما روی می‌آوردند.

یکی به هنگام قضاوت می‌ماند و شما را صدا می‌کرد، می‌آمدید و حکم می‌کردید و عدل را نشان می‌دادید.

و برای دیگری، عثمان، زمانی که فتنه بالا گرفت و مردم آب را بر او بستند، مشک‌ِ آب به دست حسین‌تان دادید و برای او آب ‌فرستادید. .

انقدر عثمان شما را خوب میشناخت که وقتی کار بالا گرفته بود و مردم دم در خانه‌اش به قصد کشتن او تجمع کرده بودند، آرام صدا می‌زد، علی کجاست، به او بگویید به عثمان کمک کند.

و به عثمان کمک کردید.

اما عثمان را طلحه و زبیر کشتند.

بعد کشتن عثمان، مردم هجوم آوردند برای بیعت با شما، طلحه و زبیر سریع‌تر از همه آمدند تا با شما بیعت کنند. و وقتی فهمیدند خبری از مقام نیست، به مکه رفتند تا فتنه جمل را به پا کنند.

تا به مکه رسیدند، پیراهن عثمان را بلند کردند. گفتند او را تو کشتی و جنگ جمل شروع شد.

درحالی که خالد به زن شتر سوارِ جنگ جمل گفته بود، تو به مردم بگو عثمان را نکشند، ولی او ابا کرد و حکم به قتلش داده بود.

فتنهٔ جمل شکست خورد ولی باز در جنگ صفین، معاویه آب را بر شما بست و گفت: به انتقام عثمان که تشنه لب کشته شد.

جنگ آغاز شد و شما به آب رسیدید. سپاهیانتان گفتند اب را بر معاویه ببندید همانطور که بر ما آب بست.

اما آن‌ها که شما را می‌شناختند، می‌دانستند که این کار در مرام شما جای ندارد و سهمِ آب سپاه معاویه را مشخص کردید.

روی منبر می‌نشستند و تمام عمر‌شان را سعی کردند جای شما را به ناحق بگیرند. به خودشان امیرالمومنین می‌گفتند.

اما هرچه کردند، رسوایی‌شان عیان‌تر و گشتن حق به دور شما شفاف‌تر گشت

همواره حق به دور شما می‌گردد یا امیرالمومنین.

الا یا عین، ویحک اسعدینا

الا و ابکی امیرالمومنینا

ای چشم وای بر تو، مرا کمک کن، ای چشم گریه کن بر امیر مومنان ما

 

برداشت و تحقیق من، از کتاب امیرالمومنین، نوشتهٔ اقای همدانی.

و کتاب سقیفه نوشتۀ علامه عسکری.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *