ظرف‌های شرکت نفت ما، پشت شیشهٔ موزهٔ آن‌ها

نوروز 98، به موزهٔ مقدم رفتم.

بار اولم نبود، و بیشتر از این که غرق در موزه شوم، غرق در حال و هوا و گفتگوهای مردم شدم.

شلوغی عید، با همهٔ مشکلاتی که به وجود می‌آورد، برای من لذت‌بخش است. بین مردم بودن، وقتی لباس‌های نو به تن کردند و موهایشان مدل جدیدی دارد، واقعا دیدنی است.

همینطور که داشتم به احوال مردم توجه می‌کردم و در‌ موزه هم می‌چرخیدم، حواسم به مادر و دختری جمع شد که سن‌شان زیاد بود. مادر بالای ۷۵ سال داشت و دختر هم ۵۰ به بالا.

موهای مادر یک دست سفید بود. کم حرف می‌زد‌ و عوضش دختر، راهنمای تور‌ مادر شده بود.

-مامان اینو ببین، خانم اقای مقدمه.

-مامان نگاه کن چه خونه‌ای داشتن، باسلیقه بودن.

انقدر مامان حرف نمی‌زد، که گمان می‌بردی دختر الکی با خودش حرف می‌زند.

به بخش ظروف آشپزخانه رسیدیم.

دختر ناگهان گفت:

«مامان اینارو ببین. این ظرفه رو که ماهم داشتیم. دادی به لیلا؟؟

زنگ بزنم بهش بگم ازش خوب نگه داره.»

-«مااامان اینو ببین، ظرف‌هایی که شرکت نفت بهمون داد. شکست؟!»

مادر یک کله‌ای تکان داد.

«ماگش هم شکست؟»

مادر یک سری تکان داد به معنای نمی‌دانم.

من هم سرک می‌کشیدم ببینم لیوان و ظرف شرکت نفت چه بوده.

خدا از سر تقصیرات من بگذرد، ولی می‌دانید به چه فکر کردم؟!

دارایی ما تا وقتی دست خودمان است، نه ارزشی دارد، نه بهایی،

باید کسی آن را داخل موزه بگذارد که بفهمیم: «انگاری ما هم دارایی مهمی داریم.»

ظرف شرکت نفت، در خانهٔ من معمولی‌ترین سرویس خاورمیانه است،

شاید موقع گرفتنش چندتا فحش هم به شرکت نفت داده باشم که نفت مملکت، این سرمایهٔ ملی را می‌فروشند و به ما یک سری ظرف آشپزخانهٔ زپرتی می‌دهند.

اما در خانهٔ آقای مقدم، همان ظروفی که شرکت نفت ما داده، ظروف آشپزخانه‌ای است که پشت شیشه از آن محافظت می‌شود.

به عبارتی ملاکی که توسط آن بهای هرچیز را مشخص می‌کنیم، اهمیت دارد.

مثلا این ظرف ملامین است، و از چینی کم ارزش‌تر. یعنی جنس این ظرف، ارزشش را مشخص کرده.

ولی به نظرم «قدرشناسی»، سوای بها و ارزش است.

انگار هنر آن است که قدر ظرف شرکت نفت را هم خیلی خوب بدانیم و کیف کنیم از داشتنش. 

هرچند معمولی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *