مادرها، شاهد یا بازرس

درپیش دبستان روز مادروکودک بود. مادرها آمده و قرار بود یک روز را با بچه‌هایشان سر کلاس‌ها باشند.

کمک کلاس سختی بودم. از شب قبل داشتم فکر می‌کردم چطور مقابل مادرها به بچه‌ها تذکر دهم. وسط کلاس ناگهان به این نتیجه رسیدم که چرا باید از نحوۀ تذکردادنم بترسم؟

یا چرا باید فکرم درگیر باشد؟

اگر کارم درست است که همه جا درست است.

اگر هم کارم اشتباه است، چه فرقی می‌کند کسی حضور داشته باشد، یا نه؟

این فکر فقط به دوساعت حضور مادرها ختم نشد. خیلی بیشتر با من همراه بود.

مرحلۀ بعد همراهی این فکر، به زندگی‌ام وارد شد.

اگر من کار درست را تشخیص می‌دهم، و انجامش می‌دهم، چه هراسی که کجا باشم و در مقابل چه کسی؟

و برای چه عموما حضور نفر دوم یا سومی زندگی را برایمان سخت‌تر می‌کند؟

چرا زندگی درست‌تر باید سخت‌تر باشد که وقتی خودمانیم رعایتش نکنیم؟

 

عکس‌نوشت: دوم دی‌ماه، تقاطع وصال و بزرگمهر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *