خاندان کرامت- قسمت د‌وم- حضرت عبدالمطلب

اگر بنا به خواندن کتاب‌های تاریخ و دینی دبیرستان هم باشد، همۀ ما اسم پدربزرگ حضرت رسول، جناب عبدالمطلب را شنیده‌ایم. ولی شنیدن با شناخت واقعی یک دنیا فرق دارد.

برای معرفی ایشان چند برههٔ کوتاه از زندگیشان را اینجا آورده‌ام، 

خود من همیشه بعد از خواندن داستان زندگی ایشان، احساس می‌کنم حضرت عبدالمطلب، پدربزرگ کل تاریخ‌اند و دستانشان برای بغل کردن من هم که نوۀ ایشان نیستم، گشوده است.

برویم سراغ داستان‌ها:

چاه زمزم سال‌ها بخاطر دلایلی پوشیده شده بود، و کسی نمی‌دانست جای اصلی چاه کجاست. آبرسانی به حجاج از چاه‌های دیگری انجام می‌شد و برای این کار حضرت هاشم تدابیری اندیشیده بودند.

بعد از حضرت هاشم، رسیدگی به حجاج به جناب عبدالمطلب رسید. او در خواب محل دقیق چاه زمزم را دید. روز بعد با پسرش به طرف مکانی که در خواب دیده بود، رفت و شروع به حفر زمین کرد. زمانی که حلقۀ چاه پیدا شد، تکبیر گفت. قریشیان فهمیدند که عبدالمطلب به هدفش رسیده و به او گفتند ما را در این چاه سهیم کن.

عبدالمطلب هم نپذیرفت. باهم قرار گذاشتند تا پیش حکمی در مرزهای شام بروند تا بین آن‌ها داوری کند.

برای رسیدن به شام از بیابان می‌گذشتند و همان موقع ذخیرۀ آب عبدالمطلب و یارانش تمام شد. از قریشیان آب طلب کردند ولی آن‌ها از دادن آب خودداری کردند. عبدالمطلب و یارانش تصمیم گرفتند برای خودشان گور بکنند و آمادۀ مرگ شوند. ولی حضرت عبدالمطلب بعد از لحظاتی گفت: «این تصمیم نشانۀ ناتوانی است». بلند شد و روی اسب نشست، با حرکت مرکب، از زیر سم اسبش چشمه‌ای جوشید.

قریشیان همان لحظه گفتند: زمزم برای توست، کسی که در این بیابان تو را سیراب کرده، همان کسی است که زمزم را در اختیارت قرار داده است.

ایشان در زمان جاهلیت قوانینی بین مردم وضع کرد که خداوند همان قوانین را برای اسلام حفظ کرد.

جناب عبدالمطلب، روز قیامت تنها و همچون پادشاهان برانگیخت می‌شود زیرا در زمان خودش، تنها فرد خداپرست بود.

مقداری از غذایش را همیشه روی قلۀ کوه ها می‌بردند تا غذای پرندگان و درندگان باشد. به علت بخشش زیاد، او را «فیاض»، و «غذا دهندۀ پرندگان آسمانی» نام نهاده بودند.

دعایش همواره مستجاب بود.

در جنگ ابرهه، فیل‌های سپاه ابرهه به او تعظیم کردند و تخت ابرهه برای او خم شد.

در تک تک سطرهای تاریخ و ابیات اشعار دوران جاهلی، احترام و جلال حضرت عبدالمطلب در بین مردم احساس می‌شود. گویی همه او را دوست داشتند و بزرگ خود می‌دانستند. حتی من هم بعد 1400 سال دوستشان دارم.

کهولم خیر کهول و نسلهم/ کمثل الملوک لایبور و لایحری

پیران آن‎ها بهترین پیران و نسلشان همانند نسل پادشاهان نابود و کاسته نمی‌شود.

هم ملکوا البطحا مجدا و سوددا/ و هم نکلوا عنها غواه بنی بکر

آنان به مجد و عظمت، فروانروای بطحا(سرزمین مکه و اطراف آن) شدند و گمراهان بنی‌بکر را از آنجا راندند.

و هم یغفرون الذنب ینقم مثله/ و هم ترکوا رای السفاهه و الهجر

آن‌ها گناهانی را که معمولا کیفر داده می‌شود می‌بخشند، و از بیخردی و تمسخر روی گردان‌اند.

عکس‌نوشت: از فیلم محمد رسول‌الله، ساختهٔ مجید مجیدی.

2+

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *