دغدغهٔ کوچک، خدای بزرگ می‌خواهد

بعضی اوقات از خودم می‌پرسم:

«این دغدغهٔ فکری که ذهنت را به خودش مشغول کرده، مناسب بیست‌وسه سالگی‌ات است؟»

شاید مهم نباشد که چند جواب بله

و‌ چند جواب نه دارم.

مهم روش برخورد با دغدغه‌هایی است که از این سوال، «نه» گرفته‌اند.

بعد به فکر راه‌حل و تمام کردنِ دغدغه می‌افتم. و شاید در بین این کشمکش متقاعد شوم.

ولی همیشه بعد این پروسهٔ فکری دوباره از خودم می‌پرسم:

«اگر برای این دغدغهٔ فکری‌ام، دعا کنم، خدا می‌گوید چون بچگانه فکر می‌کنی، جوابت را نمی‌دهم؟!»

دلم می‌خواهد خدای دغدغه‌هایم باشم، و هیچ‌کدام را بچگانه ندانم.

اما از طرف دیگر، من ابدیت خدا را ندارم که بتوانم وقت کافی برای همه چیز صرف کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *