چگونه نسلی فرهیخته تربیت کنیم؟

داشتم داستان مردی را می‌خواندم که پسر 7 ساله‌اش، سیگار کشیده. مادر پسر فوت کرده و پرستار به پدرش گزارش واقعه را رسانده.

پدر که وکیلی حرفه‌ای است، کلی فکر می‌کند چگونه به این پسر بگوید سیگار بد است. پسر را که می‌بیند شروع می‌کند از بدی سیگار گفتن که چقدر ضرر دارد. بچه هم در دنیای خودش می‌چرخد.

دوباره از راه دیگری پیش می‌آید و مثال می‌زند که عمویت بخاطر سیگار مرد، بچه یاد مادرش می‌افتد و انقدر مرگ برایش دردناک است که پدر از این راه هم پشیمان می‌شود.

انقدر حرف می‌زند تا وقت خواب پسر می‌رسد. شروع می‌کند به قصه گفتن، قصه را تاب می‌دهد، بالا و پایین می‌برد و به سیگار و سیگار کشیدن و کودک ربط می‌دهد، ناخودآگاه پسرک خودش می‌گوید: پدر من دیگه به سیگارها دست نمی‌زنم.

این داستان برای قرن 19 است، ولی من که یکسالی است معلم شده‌ام، چیزی جز این نفهمیده‌ام. در دنیای امروز هم حرف اول تربیت و تعلیم را داستان می‌زند.

اگر بخواهم برای حرفم، شاهد بیاورم، باید از لیپمن بگویم. او یکی از بزرگترین افرادی است که در حوزۀ تربیت و آموزش میشناسم:

لیپمن در مقدمۀ کتابش می‌نویسد: «اگر می‌خواهید نسلی تربیت کنید که ارزش‌های اخلاقی را بشناسد، باید داستانی برای او نقل کنید که آرزوی شخصیت‌‌های آن، ارزش‌های اخلاقی باشد و در آنها تجسم یابند.

اگر افرادی مثل سقراط و افلاطون و ارسطو به این جایگاه رسیدند به خاطر آب و هوای خوش یونان نبود، به خاطر آن بود که شخصی مثل هومر، افسانۀ ایلیاد را نوشته و این افراد با این افسانه بزرگ شده‌اند. »

جمع‌بندی این قضایا برای من، یعنی روایت داستان برای تعلیم و آموزش، بیان حماسه‌ای که در آن، شخصیت‌ها در اوج فضایل اخلاقی باشند، انصاف آنها باعث عدالت خواهی و صداقت آنها باعث حقیقت جویی آیندگان شود و…

چیزی جز عاشورا نیست.

و زیبایی آن برای من اینجاست که هومر حماسه‌اش را ثبت کرد، روحش هم خبر نداشت که سقراط و ارسطویی پرورش می‌دهد اما امام حسین، از تک تک آدم‌هایی که برای روضه‌اش اشکی می‌ریزند آگاه است. سلام ما را که 1400 سال بعد از ایشان آمده ایم، پاسخ می‌دهد. 

شمار قدم‌های زائرینش را می‌داند و حسرت مشتاقانی که به حرمش نرسیده‌اند را درک میکند.

آری، حسین حماسه‌اش فرق می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *