تجربۀ نویسندگی در گروه محتوا

خیلی اوقات فرض می‌کنم در برنامه‌های تلویزیون نشسته‌ام، و قرار است از من سوال بپرسند.

یک بخش وجودم می‌شود مجری، بخش دیگر شکیبا.

مجری بدون هیچ رحمی از شکیبا سوال می‌پرسد، و شکیبا باید در کمال آرامش جواب دهد.

چرا می‌نویسی؟

چرا معلم شدی؟

چرا مهندسی را رها کردی؟

چرا برای گروه محتوا نمی‌نویسی؟

بعضی اوقات هم سوالات را می‌برم به ده سال آینده. مثلا شکیبای 30 ساله را تصور می‌کنم، مجری هم دو مدل سوال می‌پرسد:

مدل اول: در صورت تحقق اهدافم.

مدل دوم: محقق نشدن اهدافم. با این روش، نقشه‌های دیگری به ذهنم می‌رسد.

امروز مجری وجودم اصرار داشت بفهمد که چرا با گروه محتوا کار نمی‌کنم؟

حدود سه، چهار ماهی با یک گروه نویسنده، کار کردم و برای سایت‌های مختلف، محتوا نوشتم. ولی از یک روزی به بعد، چیزی به من اضافه نمی‌شد.

شاید تا لحظۀ آخردر حال یاد گرفتن بودم، و هر لحظۀ نوشتن با آن گروه برایم آموزنده بود، ولی مدل فکری آن ها را یاد گرفته بودم.

بگذارید مثالی بزنم:

اوایل موضوع متن‌هایم ثابت بود. مثلا برای یک گروه معرفی انیمیشن می‌نوشتم، و کم‌کم برای سایت معاملۀ املاک.

«شکیبا برای سایت انیمیشن، 200 کلمه بنویس.»

چندین بار متن‌ها برگشت می‌خورد، پر از اشکال بود، قاعده‌ها را بلد نبودم و هزاران مشکل دیگر. ولی بعد از مدتی فهمیدم چگونه باید برای گروه معرفی انیمیشن بنویسم. نوشتن هرگونه مطلب جدید یا خارج از چهارچوب متن‌های قبلی، واقعا اذیت کننده بود. اما در آخر به راحتی به این عبارت رسیده بودم:

شکیبا برای سایت … ، … کلمه بنویس.

جای این سه نقطه‌ها، هر موضوع و عددی می‌گذاشتند، می‌دانستم چگونه باید مسئله را حل کنم.

فهمیده بودم که اشکالات نگارشی به طور کلی چگونه حل می‌شود، حالا ممکن است تا سال‌ها من نگارشم مشکل داشته باشد.

درحقیقت از گروه محتوا یک روش ماهیگیری یاد گرفتم، و به آنچه می‌خواستم رسیدم.

بساطم را جمع کردم و آمدم سراغ هدف بعدی‌ام.

فکر می‌کنم خانم مجری از جوابم راضی شده باشد.

 

3+

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *