داستان، دریاچهٔ پر از ماهی

دوران راهنمایی بودم که هری پاتر خواندن بینمان مد شده بود. همه هری‌پاتر می‌خواندیم و سعی می‌کردیم خودمان را جای شخصیت‌های داستان تصور کنیم. با مشکلاتشان همراه می‌شدیم، روزها و شب‌ها بیدار می‌ماندیم که داستان را تمام کنیم و ببینیم به کجا می‌رسیم. همه در آرزوی هاگوارتز بودیم و دلمان می‌خواست پروفسور سریوس استادمان باشد. ادامه خواندن داستان، دریاچهٔ پر از ماهی

آیا یک بستنی و شکلات روی آن می‌توانند باهم دوست شوند؟


دوران راهنمایی، سن حساسی برای دوست و دوست‌یابی است. من از این دوران خاطرات خوشی ندارم. و تشنۀ شنیدن حرف بودم. دوست داشتم معلمی از دوست و ملاک‌هایش بگوید. صحبت‌هایی هم می‌شد ولی دربارۀ این که چقدر کاربردی بود نمی‌توانم نظری بدهم. ادامه خواندن آیا یک بستنی و شکلات روی آن می‌توانند باهم دوست شوند؟

«فلسفه برای کودکان» کلمات و داستان‌ها را از قیدوبند می‌رهاند

هر داستان از تعدادی درون مایه تشکیل شده است.

ولی ما در دوران مدرسه، هنگام خواندن داستان، به یک درون‌مایه می‌پرداختیم. ادامه خواندن «فلسفه برای کودکان» کلمات و داستان‌ها را از قیدوبند می‌رهاند

اول کتابِ فیلم را بخوانیم یا فیلمِ کتاب را ببینیم؟

اولین باری که هری‌پاتر می‌خواندم اصرار داشتم که فیلم‌هایش را بعد از تمام کردن کتاب ببینم.

ادامه خواندن اول کتابِ فیلم را بخوانیم یا فیلمِ کتاب را ببینیم؟