تا این کتاب در دستتان است، صدای جنگ در گوشتان می‌پیچد

تصور شما از جنگ چیست؟

یادم می‌آید در کتابی خواندم، سینمای جنگی ایران، جنگ را مثبت تلقی می‌کند. و نویسنده با تمام تلاش سعی کرده بود جوانب مختلف این قضیه را بررسی کند. نویسنده اهتمام می‌ورزید فعل جنگ را از حس ما نسبت به آن جدا کند. او معتقد بود ذات جنگ خوب نیست ولی ما در برهه‌های زمانی مجبوریم بجنگیم، اما آنچه در سینما نشان می‌دهد جنگ را مثبت جلوه می‌دهد.

ادامه خواندن تا این کتاب در دستتان است، صدای جنگ در گوشتان می‌پیچد

از فرش روضه تا خیمه‌گاه

لشکر حر به دنبال امام حسین راه افتاده بود. ابن‌زیاد به حر نامه نوشت که به حسین سخت بگیر.

حر قصد حمله و جنگ با امام را نداشت و منتظر پاسخ نامه‌اش از کوفه بود.

امام می‌رفت و حر با ایشان حرکت می‌کرد تا نگذارد ایشان به مدینه برگردد.

در همین هنگام چهار مرد سواره نمایان شدند. تا امام حسین را دیدند شروع کردند به رجز خواندن و از صفات حضرت شعر سرودن. چهار مرد سواره می‌خواستند به امام حسین بپیوندند.

ادامه خواندن از فرش روضه تا خیمه‌گاه

نوبت چخوف است

یک شب بدو بدو متن می‌نویسم،

یک شب باید دکمهٔ مانتو بدوزم،

ادامه خواندن نوبت چخوف است

کتاب آن است که خود ببوید، نه آن که رویش توضیح بنویسند

وقتی با فرد جدیدی می‌خواهم روبرو شوم، سعی می‌کنم از کسی، درباره‌اش نپرسم. حداقل در اولین برخورد، بدون پیش فرض پیش او بروم. البته بعد از ملاقات‌های اولیه، سعی می‌کنم تا می‌توانم اطلاعات کسب کنم، حالا جستجو در اینترنت باشد یا پرسش از آشنایان. ادامه خواندن کتاب آن است که خود ببوید، نه آن که رویش توضیح بنویسند

کتابی که از یک ماجرای پر سوال می‌گوید: سقیفه

می‌خواستم به مناسبت عید غدیر، برنامۀ معرفی کتاب دربارۀ ولایت امیرالمومنین و زندگی نامۀ ایشان بگذارم. قبل از شروع، یکی از دوستان پیام زد، و گفت بیا و کتاب دربارۀ سقیفه معرفی کن. ادامه خواندن کتابی که از یک ماجرای پر سوال می‌گوید: سقیفه

گاوخونی درس‌نامۀ ساده‌نویسی

یکی از اصول مهم نویسندگی، ساده‌نویسی است. این اصل هم حاصل نمی‌شود مگر با زیاد نوشتن و زیاد خواندن. دوماهی است که در نوشته‌هایم به سادگی بسیار دقت می‌کنم. از هر جمله‌ای که می‌نویسم توقع دارم که ساده‌ترین حالت ممکن باشد و برای همین چندین بار آن را خوانده و بازنویسی می‌کنم.

حال فرض کنید که هرشب تمرین ساده‌نویسی می‌کنید و در این میان با کتابی مواجه می‌شوید که در نهایت ممکن ساده نوشته شده است. ادامه خواندن گاوخونی درس‌نامۀ ساده‌نویسی

یک ساعت وقت بگذارید و عمری زیادتر حرف بزنید

اولین بار در کلاس فلسفه برای کودکان نشسته بودم که گفتند: نباید ساکت بنشینید واگر خودسانسوری کنید، در حق بقیه کلاس ظلم کرده‌اید.

ادامه خواندن یک ساعت وقت بگذارید و عمری زیادتر حرف بزنید

اگر عطش امان قلب‌هایتان را بریده، «پنجره‌های تشنه» را بخوانید

خیلی‌ها می‌پرسند کتاب‌هایت را چگونه گزینش می‌کنی؟

من خوشبختانه دوستانی دارم که هروقت آن‌ها را می‌بینم، به‌اندازۀ یک ماه، کتاب معرفی می‌کنند، و بعد نام هر کتابی که می‌برند، می‌گویند فلان کتاب‌فروشی از آن دو تا دارد، و اگر بروی -مثلا- چتر، 5 تا دارد.

تنوع هم آنقدر بالاست و «وقت و پول» محدود، که نمی‌رسم هر کتابی که به چشمم زیبا یا جالب آمد بخوانم.

با همین دوستان قرار داشتم، بعد مصاحبت با آن‌ها، به ترنجستان رفتم، چون تنها کتاب‌فروشی مسیر بود که آن‌موقع شب باز و شلوغ بود، شروع کردم به پیدا کردن کتاب‌هایی که یادداشت کرده بودم.

در مسیر رسیدن به صندوق، کتابی برق زد. اول گمان کردم دیوان شعر یا قرآن است. ولی وقتی بلندش کردم،  تصویر خودم روی آن افتاد، جلدش از شیشه بود و بر روی‌اش هم گویی با ماژیک نوشته شده:

«پنجره های تشنه. رونوشت‌های انتقال ضریح امام حسین از قم به کربلا . مهدی قزلی»

تورق‌اش به دلیل سلفون دورش، امکان پذیر نبود. طرف دیگرش را دیدم. بخشی از کتاب بود، وقتی خواندم، هم زمان ایستاد و هم من بسیار تلاش کردم که وسط ترنجستان، اشک‌هایم جاری نشود.

همه کتاب‌هایی که برداشته بودم، خودشان گفتند که آن‌ها را سر جایشان گذاشته و کتاب شیشه‌ای را بخرم.

محتملا متوجه موضوع کتاب شده‌اید.سفرنامۀ کاروانی‌ست که بخشی از ضریح امام حسین را به صورت نمادین از قم به کربلا می‌برد.

اول تصور می‌کردم به خاطر شیشه‌ای بودن جلدش، دستم اذیت شود ولی کتاب با توجه به برگه‌هایش سبک است. طراحی داخل آن هم به چشم من جدید می‌آمد. شبیه تقویم، در هر روز تقویم، خاطرات نوشته شده است.

این کتاب رو بخوانید و اگر کسی به شما گفت:

«جای پای خدا و ائمه تنگ شده»

یک جلد از این کتاب به او هدیه بدهید.

و اگر با کسی روبرو شدید که «شبهات وهابیت» داشت، این کتاب به خوبی تمام شبهات را جواب داده است.

علاوه بر روند داستان و سفر که خود ردنامه‌ای بر داستان وهابیت است، نویسنده، در میان راه با روحانی‌ها پرسش و پاسخی دارد و آن‌ها با حوصله جواب می‌دهند.

سبک نویسنده در ابتدای سفر، کمی برا من غریب بود. زیرا با فعل‌ها و ارکان جمله بازی می‌کرد ولی از وسط‌های مسیر با او اخت شدم.

شاید شما با صادقانه بودن قضایا مشکلی نداشته باشید، اما قزلی زیادی صادقانه نوشته است. گاهی در سیر خواندن، تصویر کردن چشم‌و‌هم‌چشمی‌های روستا و شهرها به‌نظرم زیاد می‌آمد.

یا گاهی از اصرار آقای قزلی برای نشان دادن آقای خامنه‌ای در میان داستان، عصبانی می‌شدم. درگاه امام حسین که جای اینگونه مقایسه‌ها نیست.

اما تا دلتان بخواهد افراد این کاروان باصفا هستند و نویسنده، آقای قزلی هم به زیبایی این صمیمت را نشان می‌دهد، طوری‌که می‌دانم، دلم برای آقای معماریان و حاج‌محمود و رضا و … تنگ می‌شود. بهرحال خدمتگزاران امام حسین، طوری دیگری خوب‌اند و این اخلاص و داستان‌های آن ضریح، بارها اشک را بر چشمانتان جاری می‌کند.

 

برای خرید اینترنتی این کتاب، اینجا را کلیک کنید.

برای «کشتی پهلوگرفته»، جایی برای گریه بگذارید

اگر از من بپرسید این کتاب را چند بار خوانده‌ای، یقینا جواب درستی نمی‌توانم داشته باشم.

ولی وقتی به ذهن‌ام رسید که به مناسبت ایام فاطمیه، معرفی‌اش کنم، نمی دانستم چه مطلبی در تعریف‌اش بنویسم.

برای همین، آن را دوباره خواندم.

ولی می‌دانید چیست؟

هنوز هم نمی‌دانم چه باید بگویم.

آخر من آدمی نیستم که بتوانم شرحی برای کتاب حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بنگارم.

فقط می‌توانم بگویم هرگاه تصمیم گرفتید این کتاب را بخوانید، حواستان باشد محلی را انتخاب کنید که بتوانید راحت اشک بریزید.

این‌بار «کوروش‌کبیر» در گرداب «ابراهیم گلستان» غرق شد

اکثر ما، شاید بر این باور باشیم که ایران شبیه یک دریاست. دریایی که هر روز به طریقی طوفانی‌ست. یک روز موج جوک‌های قبیله‌ای، روزی موج کتاب « بیشعوری» خواندن، دگر روز موج «عرب ستیزی» و یا افتخار به خون آریایی داشتن.

اینکه این موج‌ها از کدام باد نشأت می‌گیرد و یا جواب این سوال که چرا اصلا ما به چنین طوفان هایی اجازه شروع شدن می‌دهیم، سوالی‌ست که از قد و قواره من بزرگ‌تر است. بنده در حد خویش تلاش کرده‌ام تا بعضی جواب‌ها را پیدا کرده، پاهایم را از کف‌های موج، دور سازم و غرق در بی‌هویتی‌ای که از این پدیده حاصل می‌شود، نشوم.

لکن در این حین، زمان‌های بسیاری پیش می‌آید که به مقدسات شما بی‌احترامی می‌شود، و سکوت جایز نیست. ولی به عنوان یک قشر اقلیت همیشه طوری جواب‌هایم را انتخاب می‌کردم ، که کمترین آسیب را داشته و یا دیدگاهی را عرضه کرده که کمی ترس در آن نهفته بود.

تا آنکه کتاب «ابراهیم گلستان» را خواندم. در این کتاب، «نامه به سیمین»، دو پاسخ برای دو موج فراگیر در ایران نظر مرا به خود جلب کرد:

موج اول: چرا اعراب با زور و ستم وارد ایران شدند؟

و موج دوم: تکریم بیش از حد کوروش و افتخار به خون آریایی.

از جواب‌های محافظه‌کارانه خود بگذریم، بگذارید از ابراهیم گلستان برایتان نقل کنم:

ابتدا به سیمین دانشور یادآوری می‌کند که نباید با دید مجهول به قضیه نگاه کرد بلکه کمی هوشیارتر باید نگریست:

« مثل سوزن گرامافن نباید روی شیارهای صفحه افتاد، که اگر افتادی فقط صداهایی که در شیار ضبط است در خواهی آورد و خواهی خواند…»

آن‌طور که ابراهیم گلستان می‌گوید، در زمان هخامنشیان، پادشاهان جواهر به ریش خود آویزان کرده و بر روی کشتی‌های دراز سوار شده و مانور میدادند، بر دریا از روی غرور شلاق میزدند که آرام باش، ولی ارتش اسکندر، با قایق های کوچک و چابک، آنها را شکست دادند.

آن زمان، در آتن فیلسوفان و ریاضیدان‌ها مشغول کشف فلسفه و ریاضی بودند و پیشرفتشان یقینا بهتر و بیشتر از دربار به فساد رفته هخامنشی بوده است. پس چرا نباید هخامنشیان شکست بخوردند؟ که:

« شکست ها همیشه زیر فشار های دیگری به وجود می‌آیند و فتح‌ها بیشتر نتیجه ضعف‌هاست. نه توانایی‌ها، ضعف شکست‌خورنده‌ها نه توانایی شکست‌دهنده‌ها.»

در ضمن این شکست به حدی بود که تمامی حکومت پارت از میان رفت، گلستان میگوید تا زمانی که کلاس پنجم ابتدایی بوده اصلا نامی از هخامنشیان به میان نمی‌آمده و اسم کوروش را بنا به لفظ لاتین، همه سیروس می‌خواندند.

کمی جلوتر هم نقلی از «پرویز صیاد» می‌آورد که اگر اسکندر، تخت جمشید را آتش زد، چرا بعد از 2200 سال آن را مرمت نکرده‌اید؟

و تاریخی که از هخامنشیان در دست ماست، ترجمه و سرهم کردن متون «هرودوت» و «زنوفون» و «پلینی» است. که متاسفانه این مشکلات به خاطر نبود فرهنگ کتابت صحیح در ایران به وجود آمده است.

موج دوم : حمله اعراب و تحمیل سکوت و تحمل بر ما

گلستان در این مورد کمی شبیه مورد اول جواب داده، ابتدا دوری و سختی مسیر اعراب را حساب کرده و سپس برای خواننده مشخص می‌شود که چقدر همت داشتند تا این راه آمده‌اند، در مقابل مردمی را شاهدیم که جانشان از دست حکومت ساسانی، موبدان و … به لب آمده بود.

با این اوضاع شکست حتمی خواهد بود.

به نظر ایشان به خاطر ویژگی اسلام که «آزاد کردن فکر» و «مردمی کردن اندیشه» و «روی کار آمدن مردم» بود، افرادی قوی و مقتدر همانند «اویس قرنی» تا «رودکی» پدید آمدند.

«این دوره، دوره قوام فکر بود. بهترین نمونه اش همان زبان فارسی است که یک مرتبه سر درمی‌آورد و می‌شود رودکی، فکر می‌کنی از یک زبان منسوخ و از زبانی که می‌خواست پا بگیرد، فوری می‌شد گفت:” بی صدهزار مردم تنهایی با صدهزار مردم و تنهایی؟” »

و قله کلام برای من اینجا بود:

« کجا اسلام ما را به سکوت وادار کرد؟ اسلام با تفکری که در حد زمانه‌اش آزادی و رهایی می‌آورد جدا بود از امارت جوئی معاویه یا امرای او در اطراف قلمرو. این اسلام تضمین بال گرفتن انسانیت در این سر دنیا شد…»

بی‌گمان سخنان‌ گلستان تا مدت‌ها جای فکر و تامل دارد.

و شاید برخی از افراد با بخشی از حرف‌هایش مخالف باشند، ولی نکته‌ای که برای من حائز اهميت است، نوع و عمق نگرش فردی چون ابراهیم گلستان مى‌باشد، که امید است کمکی باشد برای حفظ من در این گرداب امواج.