الگوریتم معلمی

«پیشاپیش از لحن محاوره‌ای عذرخواهی می‌کنم. ولی گاهی دلم برای این مدل نوشتن تنگ می‌شود.»

برای نوشتن یک برنامه کامپیوتری، باید اول از همه به الگوریتم‌ش فکر می‌کردیم.

اینکه برناممون چطوری کار کنه، بنظرم نصف بیشتر حل مسئله بود. ادامه خواندن الگوریتم معلمی

نامه‌ای به وسعت همایش روان‌شناسی

 

[ متنی که خواهید خواند، توضیح دو تکنیک روانشناسی‌ست، که در قالب نامه برای یکی از دوستانم نوشته‌ام. احتمالا خودش تا وقتی نامه پست نشود، این‌جا را نمی‌خواند.]

ریحانه سلام.

کادوی تولد، نامه خواسته بودی، دو سال پیش هم کارت تبریک. برای من نوشتن، راحت‌ترین کار دنیاست ولی می‌ترسم این کادو، از باب آسانی، درخور دوستی چون تو نباشد.

می‌دانم که با وجود بچه 4 ماهه، حسابی سرت شلوغ است. دانشگاه هم که می‌روی. شاید اکنون که این خطوط را می‌خوانی، پسرت -محمدعلی- داد و فغانش بلند شود.

پس زودتر برویم سر اصل مطلب.

مدتی درگیر موضوع نامه بودم، از چه بگویم که در میان روزهای شلوغت کمی ذهنت را آرام کند. تا امروز، که برای تغییر دادن یکی از افکار منفی‌ام به سراغ دفترچۀ آموزه‌های روانشناسی‌ام رفتم. با خود گفتم چرا آنچه آموخته‌ام را برایت بازگو نکنم؟

میدانی که من معتقدم زندگی یاد گرفتنیست. و تلاشم را کرده‌ام که در این دوسال کلاس‌های مختلفی در زمینه روان‌شناسی بروم تا در حد و اندازه خودم زندگی کردن را یاد بگیرم.

یکبار برایت اصل هزینه و مصرف را توضیح داده‌ام. امشب می‌خواهم از افکار و احساسات بنویسم.

فیلیپ کم، یکی از بزرگان فلسفه برای کودکان، معتقد است که ما دو مدل تفکر داریم:

دستۀ اول را هنگام دوچرخه‌سواری تجربه کرده‌ایم، تو فکر می‌کنی ولی این عادتِ تأملی توست و چندین بار اول متوجه آن می‌شوی اما بعد از مدتی دیگر این فکر کردن برایت محسوس نیست.

ولی دستۀ دوم، افکاری‌ست که می‌توانی به آن‌ها به دید عادت نگاه کنی، ولی اگر بر روی آنها تأمل و تمرین کنی، روش فکر کردنت را ارتقا می‌دهی. یا به عبارتی، می‌توانی بهتر فکر کنی.

بیا برایت یک مثال بزنم. شهسواری معتقد است که صحبت کردن نوعی تفکر است. شما می‌توانی برحسب عادت صحبت کنی(دستۀ اول) ولی اگر تمرین کنی، نمی توانی بهتر و شیواتر سخن برانی؟

پس جز دستۀ دوم قرار می‌گیرد.

اگر صحبت کردن نوعی فکر کردن است و قابل ارتقا، پس بقیۀ افکارمان را هم می‌توانیم با تمرین های مخصوص خودشان ارتقا داده تا جایی‌که باورهایمان را هم تغییر دهیم.

این تمارین را من در دو حیطه و علم متفاوت دیده‌ام.

یکی تلاش و تمرینی‌ست که ما در کلاس‌های فلسفه برای کودکان، انجام می‌دهیم،

لکن بحث اکنون من، بخش دوم، یا بحثی روانشناسانه است.

هفت قدم می‌شناسم که به ارتقا مدل فکر کردن کمک می‌کند،

من دو قدم اول را برایت می‌گویم. اگر دقیق متوجه شدی و به کار آمد، قدم سوم را برایت شرح می‌دهم.

اولین قدمی که آموختم و به نظر خیلی ساده می‌آید، تکنیک abc است.

یعنی هر رویدادی را به سه جز تقسیم کنید.

  1. مرحلۀ اول، a است به معنی وقوع رویداد.
    • مثلا تو به همسرت زنگ می‌زنی، و ایشان زود برمی‌دارد. (زود برداشتن او یک رویداد است.)
  2. مرحلۀ بعدی،b ،افکار توست.
    • چند مدل فکر می‌کنی: منتظر من است. (با لبخند بخوان)

چرا انقدر زود برداشت؟؟؟( با اخم بخوان)

  1. مرحلۀ سوم، c،  عکس‌العمل احساسی و رفتاری توست.
    • پرواضح است که اگر فکر اول را داشته باشی(که همسرت منتظر توست)، عکس العمل، احساس و رفتار خوبی خواهی داشت.

این کار را باید مرتب انجام دهیم. سعی کنیم احساساتمان را از افکارمان را جدا کنیم، از جنبه‌های متفاوت به رویدادها نگاه کنیم.

بنظر می آید بعد از کمی مکث و همین بررسی‌های ساده متوجه می‌شویم که تا چه اندازه عکس‌العمل‌هایمان تکیه بر باورهای نادرست و غلط دارد.

معروف است که اگر بتوانیم افکار و احساساتمان را در رویدادها از هم جدا کنیم، تا 15% می‌توانیم آدم های مثبت‌تری شویم.

قدم بعدی این است: افکارت را آنالیز کرده و کلمات هولناک‌ساز و بایددار را به ترجیح و اندازه واقعیشان تبدیل کنی.

  • هولناکساز: من به شدت در این مسئله ضربه خورده ام.
  • بایددار: سوده (دوستمان) هرگز نباید به من پرخاش کند.

اگر این قدم را برداریم این اتفاق می‌افتد:

من به شدت در این مسئله ضربه خورده ام. =>  من در این مسئله ضربه خوردم.

سوده هرگز نباید به من پرخاش کند. =>  ترجیح میدهم به من پرخاش نکند.

این تکنیک تا در وجود ما جا خوش کند، زمان خواهد ‌برد ولی باید کم‌کم روی خودمان کار کنیم. من تا حدی که تلاش کرده‌ام، نتیجه هم دیده‌ام. شاید کمترین اثر این تغییر کلمات، عوض شدن سطح توقعاتم بوده است.

میتوانم قیافه‌ات را بعد از خواندن این سطور تصور کنم. شاید این دو گام ساده بنظر بیاید و یا حتی آنها را بلد بوده باشی، ولی برای بیان گام‌های بعدی، یادآوری این تکنیک‌ها هم ضروری‌ست و هم خالی از لطف نیست.

می‌دانم که بازخوردت را به صورت صدای ضبط شده در تلگرام می‌فرستی که متاسفانه واقعا اسفناک است، ولی بر تو حرجی نیست.

منتظر فیلم‌های پسرت هستم. تولدت بازهم مبارک.

قربانت، شکیبا.

پی‌نوشت: نکات را از همایش استاد کاظم‌زاده یاد گرفته‌ام.