تبریک، پیشکش

پس از چهارده سال ازدواج و هفت دخترپی‌درپی، اکنون نوبت به فرزند هشتم رسیده بود.

نام نخستین دخترش گلنار بود. فقط این نام را خود برگزیده بود. اسامی دختران دیگر همه اضطراری و اجباری و همه به امید جلوگیری از تولد مولود دختر انتخاب شده بود: گل‌بس، ماه‌بس، قزبس، کفایت و کافی.

خانوادۀ بزرگ صفدر و زلیخا عضو یک تیرۀ کوچک کوه‌نشین جنگلی از ایل بزرگی بودند. ایل پسر می‌خواست. در ایل تنها پسر بود که می‌توانست اجاق خانه را روشن کند. اجاق پدران دختردار را کور و خاموش می‌پنداشتند و به حال زار مادران دخترزا غم و غصه می‌خوردند.

ادامه خواندن تبریک، پیشکش
1+

مُد جدید: اظهار نظر دربارۀ همۀ امور

«تاریخ بخوانید که تاریخ تکرار می‌شود»

کدام یک از ماست که این حرف را نشنیده باشد؟ یا کدام یکی می‌تواند ادعا کند که این حرف را تجربه نکرده است؟

فکر می‌کردیم روزی برسد که دوران طاعون و وبا دوباره برگردد؟ چند نفرمان ناخودآگاه سراغ کتاب «طاعون» اثر «آلبر کامو» رفتیم و خواندیم‌اش که ببینیم مردم چگونه با طاعون برخورد کردند؟

ادامه خواندن مُد جدید: اظهار نظر دربارۀ همۀ امور
2+

پناهگاه تضمین شده

هرکدام از ما لیستی از کارهایی داریم که مواقع ناراحتی به آن‌ها پناه می‌بریم. من چندین سال پیش لیست‌ام را جمع کردم. قدم زدن‌های طولانی، کتاب خواندن دیوانه‌وار، فیلم دیدن، دور شدن از فضای مجازی و …

ادامه خواندن پناهگاه تضمین شده
2+

یک حدیث از شیخ الائمه

شهادت حضرت جعفر صادق است و به دنبال کتاب زندگی نامۀ ایشان هستم. ناگهان یاد کتاب قدیمی‌ام می‌افتم و حدیث نابی که در آن خوانده‌ام. بین کتاب‌های کتابخانه پنهان شده، پیدایش می‌کنم و با مرور آن، حالم جا می‌آید.

ادامه خواندن یک حدیث از شیخ الائمه
1+

سائل ماه رمضان

روزی مردی پیش پیامبر می آید و میگوید مرا به یاد داری؟

داستان  این مرد به سالها پیش برمیگشت، زمانی که پیامبر به شهری برای تبلیغ رفتند و مردمان شهر ایشان را راندند. بیرون شهر، این مرد به پیامبر محلی برای استراحت داد. ادامه خواندن سائل ماه رمضان

1+

سلونی قبل ان تفقدونی

روی منبر می‌نشستند و می‌خواستند به ناحق جای شما را بگیرند، می‌گفتند: از من بپرسید که به راه‌های اسمان از راه‌های زمین وارد ترم.

ولی آن‌ها حتی توان پاسخ گفتن به ساده‌ترین احکام را نداشتند. ادامه خواندن سلونی قبل ان تفقدونی

1+

حضرت خدیجه، از ملکۀ قریش تا ام‌المومنین

همسر پیامبر ما، حضرت خدیجه، در سن ۲۵ سالگی، ثروتمندترین تاجر زمان خودشان، چه در بین مردان و چه در بین زنان بود و در شهرهای حبشه و مصر، دفتر تجارتی داشت. ادامه خواندن حضرت خدیجه، از ملکۀ قریش تا ام‌المومنین

0

خاندان کرامت- قسمت د‌وم- حضرت عبدالمطلب

اگر بنا به خواندن کتاب‌های تاریخ و دینی دبیرستان هم باشد، همۀ ما اسم پدربزرگ حضرت رسول، جناب عبدالمطلب را شنیده‌ایم. ولی شنیدن با شناخت واقعی یک دنیا فرق دارد. ادامه خواندن خاندان کرامت- قسمت د‌وم- حضرت عبدالمطلب

2+

خاندان کرامت- قسمت اول

شاید یکی از کم لطفی‌های ما به پیامبر اکرم این باشد که خانوادۀ ایشان را دقیق نمی‌شناسیم. از امشب تا تولد حضرت، می‌خواهم دربارۀ پدر ، پدربزرگ و جد ایشان بنویسم. ادامه خواندن خاندان کرامت- قسمت اول

2+

کتابی که از یک ماجرای پر سوال می‌گوید: سقیفه

می‌خواستم به مناسبت عید غدیر، برنامۀ معرفی کتاب دربارۀ ولایت امیرالمومنین و زندگی نامۀ ایشان بگذارم. قبل از شروع، یکی از دوستان پیام زد، و گفت بیا و کتاب دربارۀ سقیفه معرفی کن. ادامه خواندن کتابی که از یک ماجرای پر سوال می‌گوید: سقیفه

0