ضرورتا متجدد و هم قلبا خداباور

ناصرالدین شاه را همگی می‌شناسیم. شاه قاجار که سفرهای خارجی بسیاری رفته است. او را مظهر بارز دودلی و این پا و آن پا کردن در مقابل فرهنگ غرب دانستهاند. هم کشش، و هم هراس، اقتباس در ظاهر ولی رد در عمل و باطن. او با خودش کاهو سکنجبین به اروپا برد ولی از آن طرف غر می‌زد که چرا این اروپایی‌ها روی کاهو روغن زیتون می‌ریزند. به دیدن اپرا رفته و صدای زنی که اپرا می‌خوانده را به زوزۀ سگ تشبیه کرده، از آن طرف برای زن‌های حرمسرایش لباس بالرین می‌خرد و با خود به ایران می‌برد. ادامه خواندن ضرورتا متجدد و هم قلبا خداباور

نامه‌ای به قائدِ ظلم، جهل و برزخیان زمین

 

سلام آقای قائد

من یکی از شیفتگان متون شما هستم، و کتاب «ظلم، جهل و برزخیان زمین» را خوانده‌ام. البته خواندن واقعا واژه کاملی برای وضعیت بنده نیست.

ادامه خواندن نامه‌ای به قائدِ ظلم، جهل و برزخیان زمین

متاسفم، شما هم به مرض (قربانت شوم، باشه) مبتلا هستید

_قربانت برم شکیباجان.

+باشه.

دیالوگ فوق، یکی از ده‌ها مکالمۀ خنده‌دار تلفنی من است. دوست مادرم تماس گرفته بود و زمان تعارفات رسید. من هم طبق معمول کم آوردم، چون با این بخش از فرهنگمان آشنایی کاملی ندارم.

برای همین، همیشه در دل آرزوی کتابی را داشتم که این مطالب در آن نوشته شده باشد.

به تازگی متوجه شده‌ام که دعای من، سال‌ها پیش برآورده و این کتاب نوشته شده است.

در دهۀ 1350، فروش نفت بالا گرفت. یک عده آمریکایی هم برای زندگی و کار به ایران آمدند. احتمالا آنها هم به مرض ( قربانت شوم، باشه ) مبتلا شدند. پس یک گروه تشکیل داده و آداب رسوم و فرهنگ ایرانی‌ها را در مقاله‌ای توضیح دادند. مثلا:

«وقتی فرشی می‌خرید و آن را به آشناهایتان نشان می‌دهید و او قسم می‌خورد که سرتان کلاه گذاشته‌اند باور نکنید، این ورزش رایجی است که در تمام خانه‌ها جریان دارد و خارجی‌ها هم بازی را یاد می‌گیرند. کاملا ممکن است از وقتی که دوست شما خرید کرده تا حالا قیمت‌ها بالا رفته باشد. شما باید چه کنید؟ روش استاندارد دروغ گفتن درباره مبلغی است که پرداخته‌اید، اما از این کار هم احساس بدی به شما دست می‌دهد. پیش از این‌که قیمت جنس را به دوستتان بگویید، از او بپرسید باید چقدر داده باشید. بسیار احتمال دارد که نظری نداشته باشد.»

آیا زندگی یک فرد آمریکایی که فرش تازه خریده، بعد از خواندن این متن، بهتر و راحت‌تر نیست؟

[اگر دقت کنید، به قصد تمسخر هم نوشته نشده، بلکه تلاش دارد تا راه‌حل ارائه دهد.]

درست است که در این مثال، یک آمریکایی و ایرانی، نشان داده شده، ولی اگر به زندگی‌های خودمان هم دقت کنیم، خاطراتی را به یاد می‌آوریم که برای ندانستن چند فرهنگ ساده‌، حرف و حدیث‌هایی شنیده‌ایم.

اگر همان مکالمۀ ابتدایی من، با فرد مهم‌تری صورت می‌گرفت، یقینا برای من دردسرساز می‌شد.

شاید اکنون در دلتان خداراشکر می‌کنید که چه خانوادۀ بی‌ادایی دارید، ولی باید بگویم شما در فرهنگ خودتان غرق هستید و اصلا متوجه آن نمی‌شوید.

یک‌بار فردی از من پرسید: «شما آداب خاصی در خانواده دارید؟»

من هم محکم گفتم «نه». بعدها یادم افتاد که اگر به سفر برویم و از مادربزرگم خداحافظی نکنیم، ناراحت می‌شوند. حال فرض کنید عروس جدیدی به خانوادۀ ما وارد شده و این را نداند. هیچ اتفاق مهلکی نمیوفتد اما وی شانس عزیز شدن را هم از دست خواهد داد.

دوای مرض (قربانت شوم، باشه) که 40 سال پیش کشف شده، چرا ما استفاده نکنیم؟

فقط کافی‌ست در این دید و بازدیدهای عید، درکنار آجیل‌خوردن و حرف بی‌سروته‌زدن، برگه‌ای برداریم و از مهمان‌ها دربارۀ فرهنگ خانوادگی خودمان بپرسیم. بقیه می‌توانند آینۀ ما باشند.

در نتیجه هر خانواده، یک فرهنگ مکتوب دارد و راه را برای عزیز شدن عروس‌ها و راحت‌شدن افرادی مانند من، هموار می‌کند.

 

پی‌نوشت: داستان آمریکایی‌ها را از کتاب محمد قائد (ظلم، جهل و برزخیان زمین) خوانده‌ام.

دعوا، بلاک، خروج از گروه، یکی را انتخاب کنید

تلگرامت را که باز میکنی، میبینی 100 پیام جدید آمده، پیش خود می‌گویی حتما خبر مهمی رخ داده، ولی همین که گروه را باز میکنی، در گود یک بحث جدید هول یک موضوع روز پرت می شوی.

بعد از وصل کردن فیلترشکن، توییتر را فتح می‌کنی، و در آن وکیلانی زبده را می‌بینی که هر روز فریاد دادخواهی یک گروه را ترند می‌کنند.

بحث، دعوا، بلاک کردن و یا از گروهی-باقهر- رفتن، گویی بخشی از زندگی روزمره ما شده است.

من از خودم بارها پرسیده‌ام که چرا اکثر گفتگوهای ما به نتیجه‌ای نمی‌رسد؟

تا همین لحظه، به دو دلیل رسیده‌ام:

دلیل اول، ماهیت شبکه‌های مجازی‌ست که برای چنین بحث‌هایی ساخته نشده است. گویی از شیشه به عنوان آینه استفاده کنید. شاید به طور موقت شمایل کلی را به شما نشان دهد، ولی ماهیت این دو و کاربری آنها متفاوت است.

دلیل دوم، عدم توانمندی ما در زمینه تفکر و مباحثه است. بگذارید حرفم را از زبان فردی بگویم که سال‌ها در شرق می‌زیسته و با ما آشنایی دارد. او در تعریف خود این چنین می‌نگارد:

لرد اِولین کرامر، فرماندار انگلیسیِ مصر از 1882 تا 1907:

«سرآلفرد لایل زمانی گفت: «دقت، مایۀ بیزاریِ ذهن شرقی است. هر بریتانیایی که در هند و شرق کار می‌کند باید همواره این اندرز را به یاد داشته باشد.» فقدان دقت، که کار را به آسانی به نادرستی می‌کشاند در واقع مشخصۀ اصلی ذهن شرقی است.

اروپایی تا آنجا که بتواند دقیق بحث میکند، بیان او از واقعیت، خالی از ابهام است، طبیعتا منطقی است، هرچند که علم منطق نخوانده باشد.

طبیعتا شکاک است و پیش از آنکه بتواند درستی هر گزاره‌ای را بپذیرد، برهان می‌طلبد.

هوش تربیت یافته‌اش مثل ساعت کار می‌کند.

در سوی دیگر، ذهن شرقی، همانند خیابان‌های تماشایی‌اش، به نحوی بارز گرفتار فقدان تقارن است. استدلالش به بدترین نحو درهم و برهم است. گرچه اعراب باستان به درجات اندکی بالاتر در علم دیالکتیک رسیدند، اخلاف آن‌ها مشخصا در قدرت منطق کمبود دارند. اغلب از رسیدن به بدیهی‌ترین نتیجه‌گیری‌ها از مقدمه‌ای ساده که می‌تواند حقیقت را به آن‌ها نشان بدهد، در می‌مانند….»[1]

شاید این جملات برای شما گران بیاید، ولی اگر کمی به رفتارهای خودمان بنگریم، متوجه درستی حرف‌هایش خواهیم شد. و بهتر است بعد از گذشت حدود 100 سال از گفته های سر اِولین، کمی به تغیر رویه هم فکر کنیم.

من تغییر را در فلسفه برای کودکان یافتم. جایی که تلاش می‌کنیم بچه‌ها شبیه کودکان اروپایی( در این حوزه) فکر کنند.

مستدل حرف بزنند، دلیل و علت بخواهند، ملاک‌هایشان را تشخیص دهند، مثال نقض پیدا کنند، همدلی و احترام به دیگران را یاد گرفته و هزاران نکته که ما از آنها غافل شده‌ایم را بیاموزند.

بلکه آن‌ها کمتر به مرض دعوا، بلاک و از گروه خارج شدن مبتلا شوند.

 

[1] مطلب را از کتاب «ظلم، جهل و برزخیان زمین» اثر محمد قائد خوانده‌ام.

رویداد مورد علاقه شما چیست؟

عموم ما آدم‌ها در خبرنامه‌هایی عضو هستیم که هر روز برایمان ایمیل‌های متفاوتی ارسال می‌کنند. در یکی از این ایمیل‌ها آمده بود:

« رویدادهای مورد علاقه‌تان را در ایوند بیابید.»

وقتی این ایمیل را دیدم، یاد تمام رویدادهای مورد علاقه‌ام افتاده و تعدادی را گلچین کردم:

  • دیدن یک رفیق قدیمی که دلم برایش پر می‌کشد.
  • شرکت در دوره «فلسفه برای کودکان» دانشگاه مونت‌کلر.
  • زیارت مشهد.
  • دیدن الیزابت گیلبرت.
  • مصاحبت با ابراهیم گلستان در کاخ‌اش.
  • تور قطب جنوب با پدرم و آقای تفرشی.
  • در یک جلسه، فلسفه برای کودکان را برای آقای قائد توضیح دهم و بگویم چقدر مشکلاتمان با آن حل می‌شود.

رویدادهای مورد علاقه شما چیست؟

تعامل یا مطالعه، قدرت کدام یک بیشتر است؟

بعضی از کودکان را دیده‌اید که بیش از حد سوال می‌پرسند و آدم را به مرز روانی‌شدن می‌برند؟

هرجوابی که به آن‌ها می‌دهید، سوالی تازه از آن کشف می‌کنند و باید آنها را سرکار بگذارید تا دست از سرتان بردارند.

من همچین بچه‌ای بوده‌ام.

البته هنوز هم این خصلت در من وجود دارد.

هرکاری که بخواهم انجام دهم، یک «چرا» هم به خودم هدیه می‌دهم، درحالیکه شاید اصلا نیازی به توضیح نباشد.

یکی از چراهای مهم زندگی من این است:

چرا کتاب‌خوانی مهم است؟

ابتدا نظرم بر این بود که کتاب‌خوانی باعث می‌شود انسان، صاحب فکر ‌شود. فکر یا همان گم‌شده دوران ما.

در راه کشف این سوال با کلمه دیگری برخوردم.

نگرش(attitude).

آنچه من به عنوان فکر مطرح می‌کردم، درحقیقت همان نگرش یا بینش بود. اطلاعات را که میتوان از هرجا به دست آورد، آن پردازش اطلاعات و جهانبینی جدیدی که کتاب به انسان می‌دهد، باارزش است. و حتی اطلاعات با بینش صحیح است که قابل استفاده است.

ولی آیا نگرش تنها از راه مطالعه به‌دست ‌می‌آید؟

نه قطعا.

ما در مواجهه با آدم‌ها و یا رفتن به کلاس‌های متفاوت هم می‌توانیم به این نگرش برسیم.

مدتی این جواب برایم کمی مسئله را حل کرده بود.

تا تفاوت فرهنگ مکتوب و شفاهی را در کتاب «ظلم، جهل و برزخیان زمین» خواندم.

جمله‌ای را در دوران مدرسه به ما می‌آموختند:

«با پای منبر نشستن، عالم نمی‌شوید.»

دلیل این جمله همان تفاوت فرهنگ‌هاست. بگذارید مثالی از کتاب محمد قائد بیاورم: هنگامی‌که میخواستند سخنرانی‌های یکی از علمای معاصر را چاپ کنند، با مشکلی روبرو شدند. بعضی از جملات آن عالم، اگر به دقت بررسی می‌شد شاید آن ارزش اولیه خودش را از دست می‌داد درحالیکه اگر فقط جملات را می‌شنیدید، مشکلی پیش نمی‌آمد.

حرفی که به چاپ می‌رسد باید انقدر دقیق باشد که هرچقدر هم محک بخورد، از عیارش کم نشود. درحقیقت خوانندگان کتاب، چنین دقتی را متوقع‌اند.

بحث برتری دادن به یک گروه نیست، فقط بیان این موضوع است که افراد اهل مطالعه، نسبت به افرادی که فقط با تعامل دیگران می‌خواهند به جهان‌بینی برسند، ریزبین‌تر و به جزییات نگاه موشکافانه‌ای دارند.

و مگر به غیر از این است که «قدرت در جزییات است؟»

آمادۀ اعزام به میدان هستید؟

پدر من در هنگام جنگ تحمیلی، سرباز بوده‌اند. ایشان را به مشهد می‌فرستند.

لکن همان دم که به مشهد می‌رسند، به ایشان و بقیه سربازهای اعزامی می‌گویند: چرا به اینجا آمدید؟

آنها را سوار قطار کرده، درهای قطار را قفل می‌کنند و به سمت خط مقدم می‌فرستند.

این داستان برای اکثر ما، داستان آشنایی‌ست و بسیاری را دیده‌ایم که به میدان جنگ رفته‌اند درحالی‌که تا قبل از آن شاید حتی فیلم جنگی هم ندیده‌اند.

ولی چنین داستان‌هایی جدا از دلاوری‌ها، مشکلات بزرگی دارد. چون جنگ و حتی سلاح‌های آن، فرهنگ مخصوص خودش را می‌طلبد.

جنگ جهانی اول، به خاطر همین مسئله، شاید عمیق‌ترین زخم روحی را در تمام تاریخ بر انسان اروپایی وارد آورد.

زیرا فکر و فرهنگ بشر به اندازه آچارها و کارخانه‌هایشان متحول نشده بود.

ابزاری به نام مسلسل در دست ژنرال‌ها بود که نفرات مقابل برای آن در حکم آمار بود، نه فرد.

همچنین چون جنگ حاوی اید‌ئولوژی قوی‌ای نبود، مسئله را بیهوده‌تر و پررنج‌تر می‌کرد.

حالا کمی تامل  کنیم و ببینیم آیا ما هم امروزه درگیر مشکلات جنگ جهانی اول هستیم؟

بله. ما همان سرباز‌هایی هستیم که سوار قطار شده و به سمت دنیای مدرن حرکت کرده‌ و به دستشان سلاحی از جنس دنیای مجازی داده‌اند.

بگذارید از خودم بگویم. من عادت ندارم از زندگی شخصی‌ام، در صفحه اینستاگرام عکسی بگذارم. ولی جمعه در جمع دخترخاله‌هایم درحالیکه سریال انگلیسی می‌دیدیم، وسوسه شده و عکسی از پاهایمان روبه‌روی تلویزیون استوری کردم.

آن‌موقع خندیدیم و مهلت استوری هم تمام شد. ولی میدانید از آن عکس چه چیزی برای من ماند؟

این سوال: «که چرا زمان حدود 400 نفر را، حتی به اندازه یک ثانیه گرفته‌ام تا چنین عکسی را ببینند؟»

آیا خود را آنقدر لایق می‌دانم تا چنین عکسی را در منظر 600 نفر بگذارم؟

با آنکه عکس‌هایم آنچنان هم شخصی نیست، سرم را در مقابل چنین سوالی پایین انداخته‌ام .

آیا واقعا فرهنگ استفاده از شبکه های مجازی، از اینستاگرام و توییتر گرفته تا تلگرام و … در ما جا افتاده است؟

یا ما مانند بعثی‌هایی هستیم که سلاح شیمیایی به دستشان رسیده، و آنها تازه میخواهند با آزمایش طرز استفاده‌اش را بفهمند؟

 

—-

بخش توضیح جنگ ها از کتاب «ظلم، جهل و برزخیان زمین» اثر «محمدقائد» است.