آرزومحوری تا تلاش‌محوری

در سیستم فکری من، از کوچکی، معجزه نقش مهمی داشت. نمیدانم چرا، ولی همیشه منتظر یک رویداد مهم بودم که بعد آن به آرزوهایم برسم.

تا  در یک سنی، از این نظر بالغ شدم، و فهمیدم سنت دنیا به معجزه نیست، من تا توان دارم باید تلاش کنم، و بعد هم توکل. ادامه خواندن آرزومحوری تا تلاش‌محوری

نخود جامعهٔ ما گم شده است

 

سال سوم دبیرستان، معلم هندسۀ دوست داشتنی‌ای داشتیم. هرچند وقت یکبار شروع می‌کرد به خاطره گفتن. و گاهی هم وسط درس هندسۀ فضایی، درس اخلاق می‌داد. ادامه خواندن نخود جامعهٔ ما گم شده است

ضرورتا متجدد و هم قلبا خداباور

ناصرالدین شاه را همگی می‌شناسیم. شاه قاجار که سفرهای خارجی بسیاری رفته است. او را مظهر بارز دودلی و این پا و آن پا کردن در مقابل فرهنگ غرب دانستهاند. هم کشش، و هم هراس، اقتباس در ظاهر ولی رد در عمل و باطن. او با خودش کاهو سکنجبین به اروپا برد ولی از آن طرف غر می‌زد که چرا این اروپایی‌ها روی کاهو روغن زیتون می‌ریزند. به دیدن اپرا رفته و صدای زنی که اپرا می‌خوانده را به زوزۀ سگ تشبیه کرده، از آن طرف برای زن‌های حرمسرایش لباس بالرین می‌خرد و با خود به ایران می‌برد. ادامه خواندن ضرورتا متجدد و هم قلبا خداباور

دستاورد ترم اول فلسفه برای کودکان

اگر کمی با ادیان الهی آشنایی داشته باشیم، می‌دانیم که همۀ آنها عقل را یک حجت درونی می‌دانند. اگر سخنان ائمه و سیرۀ آن‌ها را ببینید کاملا متوجه می‌شوید که جنس گفتگوها عقلی است. اما بخشی از همۀ ادیان، پذیرش است. ایمان به غیب یکی از این پذیرش‌های بی‌چون و چراست. شاید بعضی بگویند حتی ایمان به غیب را هم می‌توان با عقل ثابت کرد ولی حقیقتا آخر کار باید یکی دو مورد را چشم بسته بگویی بله.

با این مقدمه، می‌خواهم وارد درس تفکر شوم. وقتی می‌خواستم فلسفه برای کودکان بخوانم، این ایراد را به من وارد کردند که با ورود به این حوزه، ممکن است دین‌ات دچار مشکل شود و همه چیز را عقلی بخواهی. من از این حرف‌ها گذشتم و با توکل وارد این دنیا شدم و فکر کردم یقینا تقویت عقل و روش تفکر نباید مرا از دینی که یک پایه‌اش عقل است بیندازد. ادامه خواندن دستاورد ترم اول فلسفه برای کودکان

مادرها، شاهد یا بازرس

درپیش دبستان روز مادروکودک بود. مادرها آمده و قرار بود یک روز را با بچه‌هایشان سر کلاس‌ها باشند.

کمک کلاس سختی بودم. از شب قبل داشتم فکر می‌کردم چطور مقابل مادرها به بچه‌ها تذکر دهم. وسط کلاس ناگهان به این نتیجه رسیدم که چرا باید از نحوۀ تذکردادنم بترسم؟

یا چرا باید فکرم درگیر باشد؟ ادامه خواندن مادرها، شاهد یا بازرس

الگوریتم معلمی

«پیشاپیش از لحن محاوره‌ای عذرخواهی می‌کنم. ولی گاهی دلم برای این مدل نوشتن تنگ می‌شود.»

برای نوشتن یک برنامه کامپیوتری، باید اول از همه به الگوریتم‌ش فکر می‌کردیم.

اینکه برناممون چطوری کار کنه، بنظرم نصف بیشتر حل مسئله بود. ادامه خواندن الگوریتم معلمی

خاندان کرامت- قسمت د‌وم- حضرت عبدالمطلب

اگر بنا به خواندن کتاب‌های تاریخ و دینی دبیرستان هم باشد، همۀ ما اسم پدربزرگ حضرت رسول، جناب عبدالمطلب را شنیده‌ایم. ولی شنیدن با شناخت واقعی یک دنیا فرق دارد. ادامه خواندن خاندان کرامت- قسمت د‌وم- حضرت عبدالمطلب

خاندان کرامت- قسمت اول

شاید یکی از کم لطفی‌های ما به پیامبر اکرم این باشد که خانوادۀ ایشان را دقیق نمی‌شناسیم. از امشب تا تولد حضرت، می‌خواهم دربارۀ پدر ، پدربزرگ و جد ایشان بنویسم. ادامه خواندن خاندان کرامت- قسمت اول

داستان، دریاچهٔ پر از ماهی

دوران راهنمایی بودم که هری پاتر خواندن بینمان مد شده بود. همه هری‌پاتر می‌خواندیم و سعی می‌کردیم خودمان را جای شخصیت‌های داستان تصور کنیم. با مشکلاتشان همراه می‌شدیم، روزها و شب‌ها بیدار می‌ماندیم که داستان را تمام کنیم و ببینیم به کجا می‌رسیم. همه در آرزوی هاگوارتز بودیم و دلمان می‌خواست پروفسور سریوس استادمان باشد. ادامه خواندن داستان، دریاچهٔ پر از ماهی

برای معلمی باید قدم فیلی داشته باشید

بعضی اوقات فکر می‌کنم کار نقاش‌ها خیلی راحت‌تر از معلم‌هاست. یک خانه را رنگ می‌زنند و تمام می‌شود. در آخر پیش خودشان می‌گویند یک خانه را رنگ زدیم. امروز یک دیوار را رنگ زدیم. کمرشان درد می‌گیرد، دستشان اذیت می‌شود ولی آخر کار، چند قدم عقب می‌روند و به دیوار نگاه می‌کنند و لبخند می‌زنند.

مثل من، بعد از رنگ کردن قاب‌های چوبی، لذت عجیبی داشتم از تمام شدن یک کار.

اما وقتی معلم می‌شوی، وقتی می‌خواهی ثمرۀ کارت را نگاه کنی نمی‌توانی چند قدم عقب بروی، باید یک عمر صبر کنی. شاید بیشتر از یک عمر.