تا این کتاب در دستتان است، صدای جنگ در گوشتان می‌پیچد

تصور شما از جنگ چیست؟

یادم می‌آید در کتابی خواندم، سینمای جنگی ایران، جنگ را مثبت تلقی می‌کند. و نویسنده با تمام تلاش سعی کرده بود جوانب مختلف این قضیه را بررسی کند. نویسنده اهتمام می‌ورزید فعل جنگ را از حس ما نسبت به آن جدا کند. او معتقد بود ذات جنگ خوب نیست ولی ما در برهه‌های زمانی مجبوریم بجنگیم، اما آنچه در سینما نشان می‌دهد جنگ را مثبت جلوه می‌دهد.

ادامه خواندن تا این کتاب در دستتان است، صدای جنگ در گوشتان می‌پیچد

برای من کمد نارنیا کادو بیاورید

دوم مهر است و باید به کلاس فلسفه برای کودکان بروم.

دانش آموزان را تا حدودی می‌شناسم. 5 جلسه در تابستان سر کلاسشان رفته‌ام. خلقیات بعضی از آن‌ها دستم آمده اما هنوز برای برخی از آن‌ها راهکار کارآمدی به ذهنم نرسیده.

ادامه خواندن برای من کمد نارنیا کادو بیاورید

از فرش روضه تا خیمه‌گاه

لشکر حر به دنبال امام حسین راه افتاده بود. ابن‌زیاد به حر نامه نوشت که به حسین سخت بگیر.

حر قصد حمله و جنگ با امام را نداشت و منتظر پاسخ نامه‌اش از کوفه بود.

امام می‌رفت و حر با ایشان حرکت می‌کرد تا نگذارد ایشان به مدینه برگردد.

در همین هنگام چهار مرد سواره نمایان شدند. تا امام حسین را دیدند شروع کردند به رجز خواندن و از صفات حضرت شعر سرودن. چهار مرد سواره می‌خواستند به امام حسین بپیوندند.

ادامه خواندن از فرش روضه تا خیمه‌گاه

دلفینک، یک قدم فراتر از محیط امن

تجربه‌های محدود آفت رشد است.
اين جمله شايد يک گزارهٔ کلی باشد که خيلي‌ها با آن موافق نباشند. يک گزارهٔ کلی که اگر کسی مرا نشناسد، گمانش به تجربه‌های خيلی ناجور هم کشيده می‌‌شود. ولی من اين گزاره را در تابستان 98 درک کردم.

ادامه خواندن دلفینک، یک قدم فراتر از محیط امن

یک حدیث از شیخ الائمه

شهادت حضرت جعفر صادق است و به دنبال کتاب زندگی نامۀ ایشان هستم. ناگهان یاد کتاب قدیمی‌ام می‌افتم و حدیث نابی که در آن خوانده‌ام. بین کتاب‌های کتابخانه پنهان شده، پیدایش می‌کنم و با مرور آن، حالم جا می‌آید.

ادامه خواندن یک حدیث از شیخ الائمه

تئوری‌ای به نام عنبرنسارا

زندگی هر انسانی، کنار همۀ هنجارهای اجتماعی، اصول و عقاید مذهبی یا …، پر است از تئوری‌های شخصی.

تئوری‌هایی که آدم بر اساس تجربه به آن‌ها رسیده است.

مثلا من فکر می‌کنم ادامۀ تحصیل در این برهۀ زمانی برای من مفید نیست. ادامه خواندن تئوری‌ای به نام عنبرنسارا

سائل ماه رمضان

روزی مردی پیش پیامبر می آید و میگوید مرا به یاد داری؟

داستان  این مرد به سالها پیش برمیگشت، زمانی که پیامبر به شهری برای تبلیغ رفتند و مردمان شهر ایشان را راندند. بیرون شهر، این مرد به پیامبر محلی برای استراحت داد. ادامه خواندن سائل ماه رمضان

یک سال تجربهٔ معلمی کلاس هشتم دخترانه و پیش‌دبستان پسرانه چگونه بود؟

معلمی تجربۀ و حرفۀ جدیدی است که انتخاب کرده‌ام. از این انتخاب حدود دوسالی می‌گذرد و سال دومش همراه بود با دو مدرسۀ کاملا متفاوت.

پیش‌دبستان پسرانه و سال هشتم دخترانه. ادامه خواندن یک سال تجربهٔ معلمی کلاس هشتم دخترانه و پیش‌دبستان پسرانه چگونه بود؟

سلونی قبل ان تفقدونی

روی منبر می‌نشستند و می‌خواستند به ناحق جای شما را بگیرند، می‌گفتند: از من بپرسید که به راه‌های اسمان از راه‌های زمین وارد ترم.

ولی آن‌ها حتی توان پاسخ گفتن به ساده‌ترین احکام را نداشتند. ادامه خواندن سلونی قبل ان تفقدونی

ظرف‌های شرکت نفت ما، پشت شیشهٔ موزهٔ آن‌ها

نوروز 98، به موزهٔ مقدم رفتم.

بار اولم نبود، و بیشتر از این که غرق در موزه شوم، غرق در حال و هوا و گفتگوهای مردم شدم. ادامه خواندن ظرف‌های شرکت نفت ما، پشت شیشهٔ موزهٔ آن‌ها